تبليغاتX
گل ها
رانیا .مهسا

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 9:59 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 9:45 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 9:42 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 4:28 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 4:12 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمیشه

من می گم خیلی غریبم
تو میگی نده فریبم

من میگم خوابت رو دیدم
تو میگی دیگه بریدم

من می گم هدف وصاله
تو ولی میگی محاله

من میگم یه عمره سوختم
تو میگی قلبم رو دوختم

من میگم چشمات و وا کن
تو میگی من و رها کن

من میگم خیلی دیوونم
تو میگی آره می دونم

من میگم دلم شکسته ست
تو میگی خوب میشه خسته ست

من میگم بشین کنارم
تو میگی دوستت ندارم

من میگم بهم نظر کن
تو ولی میگی سفر کن

من میگم واسم دعا کن
تو میگی نذر رضا کن

من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟

من میگم واست می میرم
تو میگی نمی پذیرم

من میگم شدم فراموش؟
تو میگی نه ، رفتم از هوش

من میگم که رفتم از یاد ؟
تو میگی نه مرده فرهاد

من میگم باز شدی حیروون ؟
تو میگی بیچاره مجنون

من میگم ازم بریدی ؟
تو می پرسی نا امیدی ؟

من میگم واسم عزیزی
تو میگی زبون میریزی؟

من میگم تو خیلی نازی
تو میگی غرق نیازی

من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟

من میگم کردم تعجب
تو میگی دیگه بگو خب

من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته

من میگم دل تو رفته
تو میگی هفت روزه هفته

من میگم راه تو دوره
تو میگی چاره عبوره

من میگم می خوام بشم گم
تو میگی حرفای مردم ؟

من میگم نگذری ساده ؟
تو میگی آدم زیاده

من میگم دل به تو بستن ؟
تو میگی اینقده هستن

من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟

من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات

من میگم اهل بهشتی
تو میگی چه سرنوشتی

من میگم تو بی گناهی
تو میگی چه اشتباهی

من میگم که غرق دردم
تو میگی می خوام بگردم

من میگم چیزی می خواستی ؟
تو میگی تشنمه راستی

من میگم از غم آبه
تو میگی دلم کبابه

من می گم برو کنارش
تو میگی رفت پیش یارش

من میگم با تو چیکار کرد ؟
تو میگی کشت و فرار کرد

من میگم چیزی گذاشته ؟
تو میگی دو خط نوشته

من میگم بختش سیاهه
تو میگی اون بی گناهه

من میگم رفته که حالا
تو می گی مونده خیالا

من میگم می آد یه روزی
تو میگی داری می سوزی

من میگم رنگت چه زرده
تو می پرسی بر میگرده ؟

من میگم بیاد الهی
تو میگی که خیلی ماهی

من میگم ماهت سفر کرد
تو میگی تو رو خبر کرد ؟

من میگم هر کی با ماهش
تو میگی بار گناهش؟

من میگم تو بی وفایی
تو میگی بریم یه جایی

من میگم دلم اسیره
تو میگی نه خیلی دیره

من میگم خدا بزرگه
تو میگی زندگی گرگه

من میگم عاشق پرنده ست
تو میگی معشوق برنده ست

من میگم به روزها شک کن
تو میگی بهم کمک کن

من میگم خدانگهدار
تو میگی تا چی بخواد یار

من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت

پشت تو آب نمی ریزم
که نروندت عزیزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 4:10 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

همه چیزو میدونم

می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

Image hosted by TinyPic.com 
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
 
Image hosted by TinyPic.com
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
Image hosted by TinyPic.com
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
 
Image hosted by TinyPic.com
 
می دونی اشکای من
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن

Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:52 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي

 

مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون

 

 مي شدي از اين که عشق رو آفريدي

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:51 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

    تو قلب من

                                                                          میدونی می مونه  همیشه

                                       قلبامون 

                                                       تا همیشه

                                                                          از همدیگه   جدا   نمیشه 

                                      نگو نگو نگو از پیشم میری                               

                                                                          نگو نگو نگو از من دلگیری

                                      نگو نگو نگو فردا   که  میاد

                                                                           نمیدونی    چی   میشه

                                     نگو نگو نگو قلبت جای دیگس 

                                                                          نگو نگو نگو میمونم بیکس

                                     بگو     بگو     بگو    میمونی 

                                                                                   بزا     بدونن   همه     کس

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:51 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:50 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

           

 

من همیشه با تو هستم

 

تو رو از جون می پرستم

 

من فقط با تو می تونم

 

توی این دنیا بمونم

 

اگه تو نمونی پیشم

 

می بینی دیوونه میشم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:44 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

من همیشه با تو هستم

 

تو رو از جون می پرستم

 

من فقط با تو می تونم

 

توی این دنیا بمونم

 

آی زمونه ای زمونه

 

من شدم بی آشیونه

 

چرا رسم عاشقیمون

 

چنین شده به هر بهونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:44 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

گويند که غروب خورشيد غم انگيز است

 

       اما هيچ غروبي غم انگيز تر از غروب تنهايي نيست

  

زندگي زيباست اما نه به زيبايي حقيقت

 

 

          حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي جدايي سخت است

 

اما نه به سختي انتظار

 

 مراقب شادی توام

 

 آن گاه که عشق تو را می خواند

 

در پس او برو

 

اگر چه راه های عشق سخت و پر شیب است

 

و آن گاه که بالهایش تو را در خود می پیچند  ، آرام گیر

 

اگر چه شمشیر پنهان بالهایش تو را زخم زند .

 

بگذار

 

دل من بي انتها تكرار كند  كه تو را مي خواهد  فقط تو را

                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:44 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

غربت تنهایی

غربت آن نیست که تنها باشی

فارغ از فتنه ی فردا باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب

در پی دریا باشی

غربت آن است که مثل

من و دل

در میان همه کس

یکه و تنها باشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:43 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:42 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:42 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:40 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

چه باشکوه است این عشق ... نیرو میدهد، زندگی می دهد، شهامت و قدرت می بخشد، عشق بزرگترین ودیعه خداوند است که در نهاد بشر به امانت گذاشته .... عشق آبی ترین دریاست ...
کسی که عاشق می شود باید خود را برای پرداخت تاوان آن آماده سازد، که عشق همانطور که لذت و شادکامی در پی دارد غم و سردرگمی هم به دنبال خواهد داشت . اما غم عشق چه غم شیرینی است و چه گوارا به کام دل عاشق می ریزد ، حتی اگر دل عاشق را بشکند ! زیرا هر چیز شکسته اش بی خریدار است مگر دل که شکسته اش قیمتی تر است و خدایش دوست تر دارد ...

 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 7:53 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 7:52 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

تا حالا با خودتون فکر کردید عشق چیه؟

فکر کنید و جواب را به من بدهید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 7:40 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 3:59 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

گفتی تو هم مثل منی، از یه شکست عاشقونه اومدی

گفتم دیگه گریه نکن، عزیز من خوش اومدی

گفتی که از گذشته هام چیزی نپرس، روزای خوبی رو نداشتی

گفتم دیگه گذشته هات تموم شده، اون روزا که منو نداشتی

گفتم دیگه بارون گریه هات بسه، زندگی یک نفسه

از این به بعد یکی واست دلواپسه، یه عمر برات هم نفسه

حالا که گریه رو از چشات گرفتم، بغضو از صدات گرفتم

غمو از دلت ربودم، رفتی توی تار و پودم، منو یادت نمیاد!

حالا که دل به هیچ کسی نبستم، روزی صد دفعه شکستم

بدی هاتو هم ندیدم، غماتو به جون خریدم، منو یادت نمیاد!!؟!!

حالا که صدات برام یه آشناست، حالا که نمیدونم دلم کجاست

این که رسم عاشقا نیست میدونی!؟ دیگه اسم من و تو رو زبوناست

حالا که گریه رو از چشات گرفتم، بغضو از صدات گرفتم

غمو از دلت ربودم، رفتی توی تار و پودم، منو یادت نمیاد!

حالا که دل به هیچ کسی نبستم، روزی صد دفعه شکستم

بدی هاتو هم ندیدم، غماتو به جون خریدم، منو یادت نمیاد!!؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 5:11 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

اس ام اس عاشقانهaxduoni.blogfa

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 5:7 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

 

به گل گفتم: "عشق چيست؟"
گفت: "از من
خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟"
گفت: "از من
زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟"
گفت: "از من
سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟"
گفت: "
نگاهی بيش نيستم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 5:15 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

 از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟
 گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟
گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟
گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟
گفت:همپاي love است .

از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟
گفت : محبت الهيات است .

از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟
 گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟
گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 5:12 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

 از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟
 گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟
گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟
گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟
گفت:همپاي love است .

از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟
گفت : محبت الهيات است .

از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟
 گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟
گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 5:12 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 4:43 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 4:34 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 4:49 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   | 

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked

يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me

چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me

تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me

چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U

من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون


Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونهثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 6:11 PM  توسط رانیا و و سمیرا و سحر و اسمهان و نیکی   |